واریتـــــــــــــــــه
گفتـه هـا ، شنیـده هـا و دیـدنیهـای ایـران و جهـان
صفحه نخست        |        پروفایل مدیر وبلاگ        |        پست الکترونیک                     
قبل ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟من همچین آدمی ام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون

 

http://fakhte.com/wp-content/uploads/2011/09/1_65.jpg

 

.



ارسال شده در: دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ :: ٤:٥٤ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم
ارسال شده در: پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٢:۱٤ ‎ب.ظ :: توسط : رها
درباره وبلاگ
عین میم
آن روز که دفتر ایام به زیان تو ورق می‌‌خورد و زندگی بر تو سخت می‌‌گیرد شکیب‌آر و بردباری پیشه کن. آن کس را که شوق دعا عطا کرده‌اند هیچ‌گاه از اجابت ناامید نمی‌‌شود. دوست خوبم وقتی که یک نگاه، یک لبخند، حتی یک سلام می‌‌تواند قلبی را به وجد آورد چرا مهربانی نکینم.
نويسندگان
RSS Feed