اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید
اگر هر روز شارژش میکردید
باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید
پایِ صحبتهایش مینشستید
پیغامهایش را دریافت میکردید
پول خرجش میکردید
برایش زیور آلاتِ تزئینی میخریدید
دورش یک محافظ محکم میکشیدید
در نبودش احساسِ کمبود میکردید
حاضر نبودید کسی نزدیکش شود حتی.......
مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید
همیشه و همهجا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی
و اگر همیشه……………….همراهِ اولتان بود
با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست...!
.
ارسال شده در:
پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠ :: ۱٢:۱٢ ب.ظ :: توسط :
عین میم
انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
ارسال شده در:
پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠ :: ۱۱:٤٢ ق.ظ :: توسط :
عین میم
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست… یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام … نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان یادم باشد زندگی را دوست بدارم یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید این تنها چیزیست که دارد یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می تونند مهربان و دلسوز باشند یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
.
ارسال شده در:
سهشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ :: ۱٢:٤٥ ب.ظ :: توسط :
عین میم
چشم ها به همان اندازه که در دروغگویی ناتوانند ، در لو دادن حرف دل هم مهارت دارند .
.
ارسال شده در:
سهشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ :: ۱٢:۳٩ ب.ظ :: توسط :
عین میم
کاش بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر، یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم ...
.
ارسال شده در:
دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ :: ٦:٤٧ ب.ظ :: توسط :
عین میم
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد . دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
ارسال شده در:
دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ :: ۱٢:۱٦ ب.ظ :: توسط :
عین میم
Love''s alphabet

Absolutely adore each other
Be best friends
Compromise
Discover new things together
Encourage each other
Forgive and forget
Gaze into each other''s eyes
Hold hands and hug a lot
Inspire and intrigue each other
Joke and laugh and have fun
Kiss, kiss, kiss
Love with all your hearts
Marvel at each other''s talents
Nurture each other''s souls
Overcome problems together
Play games
Quiet each other''s fears
Remember the little things
Say "I love you" every day
Take time for tenderness
Understand and care deeply
Value everything you share
Wish on stars together
X-press your true feelings
Yearn for each other''s touch
Z-zzzz in each other''s arms
ارسال شده در:
شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ :: ۱:۱٢ ق.ظ :: توسط :
رها

جملاتی متفکرانه از فمنیست ها !!!!
ویکتور هوگو زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !
تیموتی لیری اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین آیین مقدسی می شد !
فلورانس کندی زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !
گلوریا استاینم شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
ال شلاک شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
رز آنی طبقه بندی مردها از نظر مادر من : مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد ، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد .
مارگارت اتوود پرسش :وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟ پاسخ : در را پشت سرش می بندم !
آنجلا مارتین اگر چه می دانم دوستم دارد امشب غمگینم چون نگاهش به شیرینی رویاهای من نبود .
سارا تیزدیل مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند .روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد!
دیو باری مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
نانسی لین دزموند اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون> می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
بالتیمور بیکن فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!
نویسنده ی ناشناس تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !
نویسنده ی ناشناس او مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
جرج الیوت ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
شلی وینترز وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
لزلی بلیشا اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها!!!
نویسنده ی ناشناس حرفی نیست که زنها کودن هستند ،ولی آنها برای این این طور آفریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!!!!
جرج الیوت شما خیلی مردهای باهوش را می شناسید که با زنهای کودن ازدواج کرده اند ، ولی هرگز زن باهوشی را پیدا نمی کنید که با مرد کودنی ازدواج کرده باشد !
اریکا جانگ مردها دارای قوه ی بینایی هستند ولی زنها از بینش برخوردارند .
ویکتور هوگو برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن ، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند .
نویسنده ی ناشناس وقتی شما نشسته اید مردها و بچه ها فکر می کنند حتما منتظرید تا کسی کاری به شما بدهد تا برایش انجام بدهید !!!
سرنا گری هیچ وقت سوار ماشین مردهای ناشناس نشوید و فراموش نکنید که همه ی مردها برای شما ناشناس هستند .
رابین مورگان
زن بودن کار بسیار شاقی است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست
همه این جملات متفکرانه و عمیق اند، اما آقایون شما نشنیده بگیرید !!!
ارسال شده در:
یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ :: ٢:۳۸ ق.ظ :: توسط :
رها


برای مشاهده کامل تصاویر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
سهشنبه ۱ تیر ۱۳۸٩ :: ۱٢:٠۳ ق.ظ :: توسط :
رها
ارسال شده در:
شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ :: ۱٠:۳٢ ب.ظ :: توسط :
رها
پرچم هر کشور نماد خصوصیات هر کشور است
انگولا قرمز :مردم مبتلا به ایدز مشکی : مردم مبتلا به مالاریا
زرد : مردمی که به کلینیک دسترسی دارند

برزیل سبز : مردمی که با کمتر از 10 دلار در ماه زندگی می کنند. زرد : با کمتر از 100 دلار در ماه
ابی : کمتر از 1000 دلار سفید : بالای 100.000 دلار

چین قرمز :نوجوانان 14 ساله ای که کار می کنند
زرد : نوجوانان 14 ساله ای که درس می خوانند .

کلمبیا قرمز : صادرات موز ابی : صادرات قهوه زرد : صادرات کوکایین

امریکا قرمز : موافق جنگ عراق سفید : مخالف جنگ با عراق
آبی : اصلا نمی دونند عراق کجاست ؟
ارسال شده در:
چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ۱٢:٢٢ ق.ظ :: توسط :
رها

کسی البته مجبورتان نکرده، میتوانید به همین رویه ادامه بدهید و هر موضوع را از جنبه ناراحتکنندهاش نگاه کنید و زانوی غم به بغل بگیرید، یا میتوانید در هر موقعیتی، نکته بامزهای بیابید و به آن بخندید.
اما قبل از اینکه تصمیمتان را بگیرید، به نتیجه تازهترین مطالعات در مورد تأثیر خنده بر سلامت توجه کنید.به گزارش خبرگزاری رویترز، یک تیم تحقیقاتی در دانشگاه لومالیندا در کالیفرنیا، چند سالی است که روی تأثیرات روان شناسی و بیولوژیک خنده و شادی بر انسان مطالعه میکند و آخرین مرحله این مطالعات به نتایج جالبی دست یافته است؛ اینکه خندیدن روی هورمونهای مرتبط با استرس تأثیر میگذارد و میزان ترشح آن را در بدن کم میکند.
مرحله اول این مطالعات در سال 2001، روی تأثیرات روانی خندیدن متمرکز بود. محققان مردم را به طریقی وادار به خندیدن میکردند، بعد از آنها میخواستند تا احساس خود را نسبت به قبل از آن، توضیح دهند. مقایسه این احساسات، نشان داد که خندیدن و ابراز شادی، باعث کم شدن محسوس احساس تنش و اضطراب، احساس انرژی مثبت و بهتر شدن خلق و خوی آنها شده بود.
در مرحله بعدی این مطالعه، در سال 2006، این تیم تحقیقاتی، سعی کرد واسطههای بیولوژیک و شیمیایی که موجب این احساس میشود را پیدا کند. اندازهگیریهای آزمایشگاهی نشان داد وقتی افراد فیلمهای کمدی و خنده دار تماشا میکنند، میزان ترشح هورمون ضددرد درونی و طبیعی بدن، اندورفین، افزایش مییابد.
افزایش ترشح این هورمونها، باعث میشود که فرد احساس آرامش و راحتی بیشتری کند و بهتر بتواند با شرایط ناسازگار کنار بیاید. ترشح اندورفینها، که از دسته ترکیبات شیمیایی مشابه مرفینها هستند، حالتی ایجاد میکند که مصرفکنندگان موادمخدر، سعی میکنند با استفاده از موادمخدر خارجی، آن را به دست بیاورند. همچنین مطالعه این محققان نشان داد میزان ترشح هورمون رشد هم بعد ازخندیدن بیشتر ترشح میشود.
در آخرین مرحله این مطالعات، که هفته گذشته نتایج آن منتشر شد، واسطههای شیمیایی دیگری نیز بررسی شد و این طور نتیجه داد که در اثر تماشای فیلمهای خنده دار، میزان ترشح هورمونهای نشانه استرس، مانند کورتیزول و آدرنالین کاهش قابل ملاحظهای مییابد. (تا 70 درصد) بررسیهای قبلی در گروههای دیگر تحقیقاتی نشان داده بود که ترشح بیش از حد هورمونهای نشانه استرس، مانند کورتیزول، موجب کاهش قدرت دفاعی و ایمنی بدن میشود و بدن مستعد ابتلا به انواع عفونتها، همچنین بیماریهایی میشود که رابطه آنها با وضعیت التهابی روشن شده است.
بهعنوان مثال مطالعهای که نتایج آن 2 ماه پیش منتشر شد، مشخص شده بود افرادی که بهطور درازمدت درگیر استرسهای شغلی هستند، بیشتر از سایرین احتمال دارد که دچار بیماریهای قلبی و عروقی شوند. مطالعه دیگر نشان داده بود که افزایش سطح پایه این هورمونها، میتواند زمینه را برای ابتلای افراد به دیابت نیز فراهم کند.
افرادی که سطح استرس بالایی دارند، معمولا بیشتر سرما میخورند و سرماخوردگی شان بیشتر طول میکشد.حالا دیگر تصمیم با خودتان است، میتوانید بیشتر بخندید و سالم باشید یا اینکه بازهم واقعیت را از نیمه تاریک آن ببینید
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٤:٠٦ ب.ظ :: توسط :
رها
گاوهائی که در هندوستان پرستش میشوند ؛ اینها هستند
همگی نر و هرکدام نشانه یکی از عوامل طبیعت است
الهه زیبائی

ادامه مطلب...
ارسال شده در:
چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٢:۳٧ ب.ظ :: توسط :
رها

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد
پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر،
مامور **CIA** یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می داد** گفت ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم!
مامور **CIA** نگاهی کرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند: ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش. مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نیستم.
کارمند سی آی ا پاسخ داد نه! همسرت را بردار و به خانه برو ... حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند و گفتند: ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت میکنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است .. این اسلحه را بگیر و او را بکش. او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت.. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او گفت شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است من مجبور شدم مرتیکه را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد
ارسال شده در:
دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩ :: ۱:۳٦ ب.ظ :: توسط :
رها
اکسولوتل عجیب ترین ماهی دنیا که میخندد و دست و پا دارد
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ :: ۱:٢٦ ب.ظ :: توسط :
رها
در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می کرد که سالها بچه دار نمی شد. او نذر کرد اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند
بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد.. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود!ا
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد...حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، با چه منظره ای روبرو شد؟
روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ :: ۳:۳۱ ق.ظ :: توسط :
رها
در مراسم تودیع پدر پابلو ، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود ، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود ، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابراین کشیش تصمیم گرفت کمی برای مستمعین صحبت کند. پشت میکروفن قرار گرفته و گفت : ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم. انگار همین دیروز بود. راستش را بخواهید ، اولین کسی که برای اعتراف وارد کلیسا شد ، مرا به وحشت انداخت. به دزدی هایش ، باج گیری ، رشوه خواری ، هوس رانی و ... هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اُسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بودهام و این شهر مردمی نیک دارد.
در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد. در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی بودم که برای اعتراف مراجعه کردم.
نتیجه اخلاقی: وقت شناس باشید
ارسال شده در:
پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ :: ٢:۳۱ ق.ظ :: توسط :
رها

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
1-ثروت، بدون زحمت 2-لذت، بدون وجدان 3-دانش، بدون شخصیت 4-تجارت، بدون اخلاق 5-علم، بدون انسانیت 6-عبادت، بدون ایثار 7-سیاست، بدون شرافت این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد.
ارسال شده در:
جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ :: ٥:۳٩ ب.ظ :: توسط :
عین میم

یه روز یکی از سران کشورهای نفتخیز به دعوت کاخ سفید به آمریکا سفر کرد . وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی... بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: اُبا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟ اوباما گفت: ببین! کارهای ما مثل کارهای شما هرتی پرتی نیست. ما وقتی میخوایم وزیر انتخاب کنیم، از همشون تست هوش میگیریم، باهوشترین و به درد بخورترین اونها رو انتخاب میکنیم. نه هر ننه قمری را ! الان برات تست میکنم حالشو ببری! اوباما زنگ زد به هیلاری کلینتون گفت: هیلاری جان! عزیزم یه نوک پا بیا دفتر من، کارت دارم. هیلاری با آرامش و سر فرصت رفت پیش اوباما. نه اینکه هول کنه و آب دستشه بذاره زمین! اوباما به هیلاری گفت: یه سوال ازت میپرسم، 30 ثانیه زمان داری که جواب بدی. «اون کیه که زادهی پدر و مادرته، اما برادر و خواهرت نیست؟» اون بنده خدا خودش هم هنگ کرد و توی جواب موند که یهو هیلاری گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه! بنده خدا کف کرد و سریع برگشت به کشورش و زنگ زد به وزیر خارجه اش و گفت: آب دستته بذار زمین بیا اینجا کارت دارم! وقتی وزیر اومد کلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره کرد که: خاک بر سرت. آخه این چه وضع مملکته. این چه وضع جهانه! مثلا تو وزیر امور خارجهای! خجالت بکش. یه سوال ازت میپرسم، سه روز فرصت داری جواب بدی. وگرنه میفرستمت جایی که عرب نی انداخت.... بعد پرسید: «اون کیه که زادهی پدر و مادرت هست، اما برادر و خواهرت نیست؟» وزیر عزا گرفت که عجب سوال خفنی. خلاصه رفت و هر چی فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید. یهو یادش افتاد بره پیش «کالین» سفیر آمریکا در کشورش . وقتی «کالین» رو دید گفت: کالین، بگو ببینم: «اون کیه که زادهی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟» کالین سریع گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه! وزیر کلی حال کرد و از ذوقش سریع رفت پیش رییس جمهور و گفت: کجایی سرورم که جواب رو پیدا کردم.. رئیس جمهور گفت: خوب بگو ببینم: «اون چه کسیه که زادهی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟» وزیر خارجه گفت: خوب معلومه، اون «کالینه» سفیر آمریکا دیگه. رئیس جمهور عصبانی شد و داد زد: نه احمق، نه گیج مادرزاد ! اون هیلاری کلینتونه، هیلاری کلینتون!
ارسال شده در:
چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ :: ٢:٠٢ ق.ظ :: توسط :
عین میم

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما و من فرستاده شده است و توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این سطور وجود دارد. 1 - به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید . 2 - با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند . 3 - همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید. 4 - وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد . 5 - وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید . 6 - قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید . 7 - به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید . 8 - هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند. 9 - عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید . 10 - در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .. 11 - مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید . 12 - آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید . 13 - وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟ 14 - به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند . 15 - وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد . 16 - وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید . 17 - این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن. 18 - اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند . 19 - وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید . 20 - وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود . 21 - زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .
ارسال شده در:
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ :: ۳:٥۸ ب.ظ :: توسط :
عین میم
آیا تا به حال گذارتان به یک گورستان بزرگ افتاده ؟ قبرها همینطوری کنار هم ردیف ! و مردم در گذر برای رسیدن به مدفن دوستی ، فامیلی یا آشنائی ! بی توجه به زیر پایشان ! که پا روی سر مرده ای میگذارند و یا دستی را لگد کوب ! به ناگاه می ایستند . آخ حیوونکی چه جوون بوده !!! اون یکی رو نیگا ، چه خوشگل بوده !!! بی آنکه فاتحه ای بی الحمد نثارشان کنند ! و بعد به سرعت دور میشوند . . . . حکایت وبلاگ من هم بی شباهت به یکی از اون قبر ها نیست ! خیلی ها ، خیلی ها اصلاً اونو نمی بینند ! و اما اونهائی که به طریقی گذارشان می اُفتد ، گذری و نیم نگاهی . بی آنکه حتی تُفی بیاندازند ! ویا لعنتی نثارمان کنند ! اینرا گفتم که بدانی منتظر تشویق و تقدیر نیستم ! اصلا استحقاقش را ندارم . ولی در عجبم !!! چرا که بعضی از این وبلاگها که حتی خرمای گندیده هم پخش نمیکنند ! اینقدر بازدید کننده دارند و کلّی کامنت و نظر ! که صد البته بیشتر همین نظرات دست کمی از متن پست ندارند سخیف ، بی معنی و بی ارتباط .
در یکی از وبلاگها ایگونه دیدم : آه واژه هایم یخ بسته اند دیگر شعر گفتنم نمی آید . بازدید 386 بار کامنت 245 مورد
و دیگری که چند سطر از کارهای عادی روزانه اش را نگاشته بود ... بازدید 427 بار کامنت 361 مورد
اتفاقا از مدیر وبلاگ اخیر در باب راز موفقیتش پرسیدم تا بلکه منهم همان راه را تجربه کنم عین پاسخ این خانم را در زیز ملاحظه میفرمایید :
[IP: 85.185.243.157 ] [نظر خصوصی] چهارشنبه، ۱۶ دی ۱۳۸۸ - ۱٢:٢۴ ب.ظ
راستش نمیدونم چی بگم... خوب شاید به نظر اونا جالبهه میان میخونن؟؟ شاید هم واسه سرگرمی میان...نمی دونم .والله نویسنده: .·▪•● مثل لیمو ، تلخ و شیرین ●•▪·
به راستی ما را چه میشود ؟ !!! ء
ارسال شده در:
شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ :: ۱٠:٤٠ ق.ظ :: توسط :
عین میم

یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود!
از مکزیکى پرسید: چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟ مکزیکى: مدت خیلى کمى !
آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟ مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانوادهام کافیه !
آمریکایى: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنى؟ مکزیکى: تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم!با بچههام بازى میکنم! با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهکده میچرخم! با دوستام شروع میکنیم به گیتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى !
آمریکایى: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى بکنى! اونوقت میتونى با پولش یک قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه میکنى! اونوقت یک عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى ! مکزیکى: خب! بعدش چى؟
آمریکایى: بجاى اینکه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به مشتریها میدى و براى خودت کار و بار درست میکنى... بعدش کارخونه راه میندازى و به تولیداتش نظارت میکنى... این دهکده کوچیک رو هم ترک میکنى و میرى مکزیکو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک... اونجاس که دست به کارهاى مهمتر هم میزنى ...
مکزیکى: اما آقا! اینکار چقدر طول میکشه؟ آمریکایى: پانزده تا بیست سال !
مکزیکى: اما بعدش چى آقا؟ آمریکایى: بهترین قسمت همینه! موقع مناسب که گیر اومد، میرى و سهام شرکتت رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینکار میلیونها دلار برات عایدى داره !
مکزیکى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟ آمریکایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یک دهکده ساحلى کوچیک! جایى که میتونى تا دیروقت بخوابى! یک کم ماهیگیرى کنى! با بچه هات بازى کنى ! با زنت خوش باشى! برى دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
ارسال شده در:
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ :: ۸:۳٥ ق.ظ :: توسط :
عین میم

سر چارلز اسپنسر چاپلین (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) یکی از مشهورترین بازیگران تاریخ سینماست،همچنین او کارگردانی چیره دست و از موسیقی دانان برجستهٔ تاریخ هالیوود بوده که برندهٔ جایزه اسکار نیز می باشد.اکثر فیلمهای وی کمدی و صامت هستند.آثاری که وی خلق نموده و یا در آنها ایفای نقش کرده است همیشه الگوی سایر فیلمسازان و بازیگران بوده است .

و اینهم چند جمله زیبا و آموزنده از او :
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم ...
انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد!
شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!
هنر پیش از آنکه دو بال برای پرواز به آدم بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند!
حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادیبخش است!
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شدهای تا میتوانی زیبا برقص ...
شکست خوردن ناراحتی ندارد، آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد!
این یکی از تضادهای زندگی ماست که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می دهد.
زندگی در کلوز آپ (نمای نزدیک) تراژدی و غم انگیز است و در لانگ شات (نمای دور) کمدی و خنده دار!
حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند!
ازدواج مثل بازار رفتن است پس تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو ...
خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر!
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
انسانها بسیار می اندیشند و کمتر احساس می کنند. ما بیشتر از تکنولوژی، نیاز به انسانیت داریم، بیشتر از نبوغ و هوش، نیاز به رأفت و مهربانی داریم، چرا که بدون مهربانی و انسانیت زندگی پر از خشونت و از دست رفتنی هاست ...
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.

ارسال شده در:
چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ :: ۸:٠۸ ب.ظ :: توسط :
عین میم
This is a true story :
One day a man was polishing his new car, his 4 year old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car. In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench. At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures. When the child saw his father with painful eyes he asked, 'Dad when will my fingers grow back? The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times. Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD'. The next day that man committed suicide. . .

Anger and Love have no limits; choose the latter tohave a beautiful, lovely life & remember this: Things are to be used and people are to be loved. The problem in today's world is that people are used while things are loved. Let's try always to keep this thought in mind: Things are to be used,People are to be loved. Watch your thoughts; they become words. Watch your words; they become actions. Watch your actions; they become habits. Watch your habits; they become character; Watch your character; it becomes your destiny. I'm glad a friend forwarded this to me as a reminder. I hope you have a good day no matter what problems you may face. It's the only day you'll have before it's over
برای مشاهده برگردان فارسی روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
سهشنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ :: ۱٠:۳۳ ب.ظ :: توسط :
عین میم
Creation of the man ....................................
On the first day, God created the dog and said, "Sit all day by the door of your house and bark at anyone who comes in or walks past. For this, I will give you a life span of twenty years."
The dog said, "That's a long time to be barking. How about only ten years and I'll give you back the other ten?"
So God agreed......
On the second day, God created the monkey and said, "Entertain people, do tricks, and make them laugh. For this, I'll give you a twenty-year life span."
The monkey said, "Monkey tricks for twenty years? That's a pretty long time to perform. How about I give you back ten like the dog did?"
And God agreed......
On the third day, God created the cow and said, "You must go into the field with the farmer all day long and suffer under the sun, have calves and give milk to support the farmer's family. For this, I will give you a life span of sixty years."
The cow said, "That's kind of a tough life you want me to live for sixty years. How about twenty and I'll give back the other forty?"
And God agreed again......
On the fourth day, God created humans and said, "Eat, sleep, play, marry and enjoy your life. For this, I'll give you twenty years."
But the human said, "Only twenty years? Could you possibly give me my twenty, the forty the cow gave back, the ten the monkey gave back, and the ten the dog gave back; that makes eighty, okay?"
"Okay," said God. "You asked for it."
So that is why for our first twenty years, we eat, sleep, play and enjoy ourselves. For the next forty years, we slave in the sun to support our family. For the next ten years, we do monkey tricks to entertain the grandchildren. And for the last ten years, we sit on the front porch and bark at everyone.
Life has now been explained to you.
There is no need to thank me for this valuable information. I'm doing it as a public service
ارسال شده در:
یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ :: ٩:٤۸ ق.ظ :: توسط :
عین میم

این مطلب بخشی از یکی از نامههای نادر ابراهیمی به همسرش است . شایسته است که همه زوجها این نامه را چندین بار و نه بهتنهایی که با هم و در کنار یکدیگر بخوانند. نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستاننویس معاصر ایرانی است او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. و اینک بخوانید : همسفر! در این راه طولانی که ما بیخبریم و چون باد میگذرد بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند خواهش میکنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقهمان یکی و رویاهامان یکی. همسفر بودن و همهدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است
بقیه مطلب را در ادامه مطالعه فرمائید
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸ :: ۱٠:٤٠ ق.ظ :: توسط :
عین میم

خبٌ: این کلمه ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه هایی استفاده میکنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه بشوید. پنج دقیقه: اگر مشغول لباسپوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیشتر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد. هیچٌی: این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش به زنگ باشید. بحثهایی که با هیچی شروع میشوند، غالباً با خبٌ تمام میشوند. بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است. آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب میشود که معمولاً درست فهمیده نمیشود. آه بلند یعنی او فکر میکند شما یک احمق به درد نخور هستید و او نمیداند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف میکند. اشکال نداره: این یکی از خطرناکترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانیتری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباهتان را پس بدهید. ممنون: از شما تشکر میکند. فقط بگویید خواهش میکنم. هیچ حرف اضافه ای نزنید. خیلی ممنون میتواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد. اصلاً هرچی: این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مردهشورت رو ببرن استفاده میشود. نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام میدم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده ؟.
ارسال شده در:
چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ :: ٦:۱٩ ب.ظ :: توسط :
عین میم

هفته پیش زلزله هفت و چند دهم ریشتری کشور هائیتی و بویژه پورت او پرنس پایتخت این کشور را درهم کوبید . شاهد بودیم و هستیم که نیروهای امدادی از کشورهای مختلف جهت کمک رسانی به مردم این کشور فقیر حوزه دریای کارائیب به این کشور سرازیر شده اند . در این میان شاهد هستیم که نیروهای نظامی آمریکا نیز بسیار خیرخواهانه جهت اشغال این کشور مصیبت زده و تبدیل آن به یک پایگاه نظامی بر علیه کوبا و سایر کشورهای آمریکای لاتین به هائیتی اعزام میشوند . با توجه به اینکه بالاخره روزی روزگاری نه چندان دور در تهران هم زلزله خواهد آمد! ، بد ندیدم که به بررسی زلزله در کشورهای مختلف جهان بپردازیم.
ونزوئلا: زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال میکند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد!
اسپانیا: زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!
افغانستان: زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ژاپن: اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزلهای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب میگویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمانها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه میکنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات: زلزله میآید. نیمی از کشور نابود میشود. دور ساختمانهای مخروبه نوار زرد میکشند و آنها را به مکان توریستی تبدیل میکنند. ایرانیها از این مکانها دیدن میکنند و اماراتیها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست میکنند!
فرانسه: زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب میکنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان میشوند. حمل و نقل عمومی مختل میشود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم میشود و دیگر نمیآید!
آمریکا: زلزله میآید. هیچکس کشته و زخمی نمیشود اما دو نفر و نصفی بیخانمان میشوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش میکند و سیاستهای باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار میگیرد! وزیر خارجهی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد میکند و دوباره افغانستان را بمباران میکنند!
فلسطین: زلزله میآید. کسی خانه ندارد تا بیخانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته میشوند. قطعنامهای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم میگردد. در انتهای این قطعنامه تأکید میشود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان کشورها به سران گروه محمود عباس پرداخت میگردد !
سوئیس: زلزله میآید.. دستهی عینک چهار نفر از ساکنان میشکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت میشود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دستهجمعی استعفا میدهند!
بالاخره من مرده ، شما زنده ؛ اگر روزی در تهران زلزله آمد خواهید دید که چه بلبشوئی به راه خواهد افتاد و کمکهای جهانی بسیار منصفانه و عادلانه بین چه کسانی توزیع که نه ؛ تقسیم خواهد شد .
توضیح لازم : متن اصلی قبلاً در یکی از وبلاگها دیده و بدون ذکر منبع سیو شده بود .
ارسال شده در:
سهشنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٥٧ ب.ظ :: توسط :
عین میم
This is a true fact. The Century of ' LESS' It is true..in the 21 st Century: Our communication - Wireless
Our phones - Cordless
Our cooking - Fireless
Our food - Fatless Our Sweets - Sugarless
Our labor - Effortless
Our relations - Fruitless Our attitude - Careless
Our feelings - Heartless
Our politics - Shameless
Our education - worthless
Our Mistakes - Countless
Our arguments - Baseless
Our youth - Jobless
Our Ladies - Topless
Our Boss - Brainless
Our Jobs - Thankless Our Needs - Endless Our situation - Hopeless Our Salaries - Less and less
ارسال شده در:
دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢۱ ب.ظ :: توسط :
عین میم
مقـــــدمـــــه : حدود ساعت 6 بعد از ظهر روز یکشنبه 1388/10/13 شبکه انگلیسی زبان بـی بـی سـی انگلستان به پخش یک فیلم مستند از رواج یک رسم منفور و مذموم بین مسلمانان حوزه قفقاز ( چچن ، اینگوش ؛ داغستان و ....) به نمایش گذارد که در آن ربودن دختران توسط پسران جوان جهت ازدواج با آنان به تصویر کشیده شده بود . در فیلم نظر بعضی از والدین این جوانان نیز که حکایت از قبول این رویه و سنت بین آنان داشت مطرح گردید که نهایتاً نمایش عمومی آن در جهان خدشه ای عظیم به باورهای مسلمین وارد مینمود . با عنایت به مورد فوق برآن شدم تا مطلبی در این باره تهیه و جهت آگاهی کاربران وبلاگ منتشر نمایم . آنچه در ذیل آمده ، مطلبی مرتبط است که در یکی از سایتها درج گردیده بود و اینک با ذکر منبع ؛ عیناً از نظر شریف میگذرد . ...................................................
عروس ربایی در قلمرو جمهوری های قفقاز شمالی روسیه دوباره متداول شده است . بسیاری از مردم و حتی مقامات در این جمهوری ها عروس ربایی را از موضوع های قدیمی ملی خود می دانند و بر این باورند که در بیش تر موارد عروس را با رضایت خود او می ربایند . مثلا در حالتی که مرد جوان و دختر همدیگر را دوست دارند اما والدین آن ها با ازدواج آن ها مخالفت دارند .
اما مواردی هم هست که جوان از زبان دختر مورد علاقه اش جواب منفی برای ازدواج دریافت کرده است و به خاطر به دست آوردن همسر آینده اش چاره ای جز ربودن آن دختر نمی بیند .
روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ۱:٠٠ ق.ظ :: توسط :
عین میم
Lincoln - Kennedy "Coincidences" - History Mystery
 Have a history teacher explain this----- if they can.

Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846. John F. Kennedy was elected to Congress in 1946.
Abraham Lincoln was elected President in 1860. John F. Kennedy was elected President in 1960.
Both were particularly concerned with civil rights. Both wives lost their children while living in the White House.
Both Presidents were shot on a Friday. Both Presidents were shot in the head
Now it gets really weird.
Lincoln 's secretary was named Kennedy. Kennedy's Secretary was named Lincoln .
Both were assassinated by Southerners. Both were succeeded by Southerners named Johnson.

Andrew Johnson, who succeeded Lincoln , was born in 1808. Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.

John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln , was born in 1839. Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in 1939.
Well... no need for a disclaimer on this one... you know what's going on!
Both assassins were known by their three names. Both names are composed of fifteen letters.
Now hang on to your seat.
Lincoln was shot at the theater named 'Ford.' Kennedy was shot in a car called ' Lincoln ' made by 'Ford.'
Lincoln was shot in a theater and his assassin ran and hid in a warehouse. Kennedy was shot from a warehouse and his assassin ran and hid in a theater.
Booth and Oswald were assassinated before their trials.
And here's the kicker...
A week before Lincoln was shot, he was in Monroe , Maryland A week before Kennedy was shot, he was with Marilyn Monroe
 .................................................................................. منبع و مأخذ :
http://www.redicecreations.com/article.php?id=3563
برای ملاحظه برگردان فارسی متن ، روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
ارسال شده در:
یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ :: ٥:۱٧ ب.ظ :: توسط :
عین میم

Reasons why Women find it hard to find the Man of their Dreams:
1.The nice men are ugly.
2.The handsome men are not nice.
3.The handsome and nice men are gay.
4.The handsome, nice and heterosexual men are married.
5.The men who are not so handsome, but are nice men, have no money
6.The men who are not so handsome, but are nice men with money think we are only after their money.
7. The handsome men without money are after our money.
8. The handsome men, who are not so nice and somewhat heterosexual, don't think we are beautiful e nough.
9. The men who think we are beautiful, that are heterosexual, somewhat nice and have money, are cowards.
10. The men who are somewhat handsome, somewhat nice and have some money and thank God are heterosexual, are shy and NEVER MAKE THE FIRST MOVE!!!!
11. The men who never make the first move, automatically lose interest in us when we take the initiative.
NOW, WHO THE HELL UNDERSTANDS MEN?
'Men are like a fine wine. They all start out like grapes, and it's our job, to stomp on them and keep them in the dark until they mature into something you'd like to have dinner with
ارسال شده در:
شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٤٠ ب.ظ :: توسط :
عین میم
یک فیلسوف اهل .... مى گوید:
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!!!
ارسال شده در:
شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٤۳ ق.ظ :: توسط :
عین میم
|
|
درباره وبلاگ
آن روز که دفتر ایام به زیان تو ورق میخورد و زندگی بر تو سخت میگیرد شکیبآر و بردباری پیشه کن. آن کس را که شوق دعا عطا کردهاند هیچگاه از اجابت ناامید نمیشود. دوست خوبم وقتی که یک نگاه، یک لبخند، حتی یک سلام میتواند قلبی را به وجد آورد چرا مهربانی نکینم.
|