واریتـــــــــــــــــه
گفتـه هـا ، شنیـده هـا و دیـدنیهـای ایـران و جهـان
صفحه نخست        |        پروفایل مدیر وبلاگ        |        پست الکترونیک                     

 

هر وقت هوای کربلا می گیریم

هر چند نشسته ایم، پا می گیریم

 

یک عمر به راهتان نرفتیم اما

ده روز برایتان عزا می گیریم

 



ارسال شده در: سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ :: ۸:٥٦ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

 

1223041290_.jpg

 

جملاتی متفکرانه از فمنیست ها !!!!

 

ویکتور هوگو
زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !



تیموتی لیری

اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین آیین مقدسی می شد !



فلورانس کندی

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !



گلوریا استاینم
شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!



ال شلاک

شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !



رز آنی

طبقه بندی مردها از نظر مادر من : مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد ، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد .



مارگارت اتوود

پرسش :وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟ پاسخ : در را پشت سرش می بندم !



آنجلا مارتین

اگر چه می دانم دوستم دارد امشب غمگینم چون نگاهش به شیرینی رویاهای من نبود .



سارا تیزدیل

مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند .روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد!



دیو باری

مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!


نانسی لین دزموند
اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون> می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!



بالتیمور بیکن

فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!



نویسنده ی ناشناس

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !



نویسنده ی ناشناس

او مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .



جرج الیوت

ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!



شلی وینترز

وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!



لزلی بلیشا

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها!!!



نویسنده ی ناشناس

حرفی نیست که زنها کودن هستند ،ولی آنها برای این این طور آفریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!!!!



جرج الیوت

شما خیلی مردهای باهوش را می شناسید که با زنهای کودن ازدواج کرده اند ، ولی هرگز زن باهوشی را پیدا نمی کنید که با مرد کودنی ازدواج کرده باشد !



اریکا جانگ

مردها دارای قوه ی بینایی هستند ولی زنها از بینش برخوردارند .



ویکتور هوگو

برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن ، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند .



نویسنده ی ناشناس

وقتی شما نشسته اید مردها و بچه ها فکر می کنند حتما منتظرید تا کسی کاری به شما بدهد تا برایش انجام بدهید !!!



سرنا گری

هیچ وقت سوار ماشین مردهای ناشناس نشوید و فراموش نکنید که همه ی مردها برای شما ناشناس هستند .



رابین مورگان

  زن بودن کار بسیار شاقی است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست

 

همه این جملات متفکرانه و عمیق اند، اما آقایون شما نشنیده بگیرید !!!

 



ارسال شده در: یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ :: ٢:۳۸ ‎ق.ظ :: توسط : رها
ارسال شده در: پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٢:۱٤ ‎ب.ظ :: توسط : رها

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد.
 این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای
بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد

 
پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر،

 مامور **CIA** یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می   داد** گفت  ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش
مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم!

 مامور **CIA**  نگاهی کرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند:
 ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی 
همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش.
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد  اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت
من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نیستم.

کارمند سی آی ا پاسخ داد نه! همسرت را بردار و به خانه برو
...
حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند و گفتند: ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت میکنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است .. این اسلحه را بگیر و او را بکش.
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت.. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او گفت شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است
من مجبور شدم مرتیکه را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد



ارسال شده در: دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩ :: ۱:۳٦ ‎ب.ظ :: توسط : رها

اتومبیل مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبور شد همانجا به تعویض

لاستیک بپردازد. هنگامیکه سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی پیچ های چرخ که در کنار ماشین

بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب پیچ ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند . تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید پیچ چرخ برود. در

این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:

- از 3 چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک پیچ بازکن و این لاستیک را با 3 پیچ ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

 آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار

را بکند.  پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه

کرد و گفت:

- خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی ، پس چرا تو را توی تیمارستان انداخته اند  ؟

دیوانه لبخندی زد و گفت:

- من اینجام چون دیوانه ام ، ولی احمق که نیستم !!!ء



ارسال شده در: دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸ :: ٦:٢٦ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه ؟

*****
روز زن
1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم ؟)
*******

روز مرد
1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)

*****
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی ؟)
2)مرد: با دهان پر (نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******

40 سال بعد
1)زن : عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد : یعنی دیگه کیک نخوریم
******

2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن : عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
*****

وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا در میان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسول : خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من

(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )
2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن ؟



ارسال شده در: پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ :: توسط : رها


یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند.

  یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.

روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش  را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.

 روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا  این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............



برای خواندن بقیه داستان  روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ :: ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

زن و شوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند.

پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنها راه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است.

زن: منظورتان از پدر جایگزین چیست؟

پزشک: مردی که با دقت انتخاب می شود تا نقش شوهر را اجرا و به بارداری خانم کمک کند.

زن تردید نشان داد لکن شوهرش بچه می خواست و او را راضی کرد تا راه حل را بعنوان تجویز پزشک بپذیرد.

چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند.

روز موعود فرا رسید، لکن همسایه نیز عکاسی را برای گرفتن عکس از نوزاد خود خبر کرده و منتظر او بودند.

از بد حادثه عکاس آدرس را اشتباهی رفته و به خانه زوج جوان رسید و در زد. زن در را باز کرد.



 

روی ادامه مطلب کلیک کنید

 



ادامه مطلب...

ارسال شده در: پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸ :: ٧:۳۳ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.
 
انگلیسیه میگه : چه سکوتی، چه احترامی !! مطمئنم که اینا انگلیسیند !
 
فرانسویه میگه : اینا هم لختن، هم زیبا و هم رفتار عاشقانه ای دارند !!حتماً فرانسویند!
 
ایرانیه میگه : نه لباسی، نه خونه ای ! فقط یک سیب برای خوردن ! تازه ، فکرمیکنن توی بهشتن !!!  اونا صد در صد ایرانیند!



ارسال شده در: چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

  ایشان فرمودند : .... خوردیم به موسوی رای دادیم!

 

ایشان در جواب بهشون گفتند : اشکالی نداره ساندیست رو بخور ، میره پایین ...

 

به قلم مانا نیستانی



ارسال شده در: سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم
در سمینار سه روزه بررسی راهکارهای عملی جلوگیری از مفاسد و جرائم اقتصادی که با حضور کارشناسان و مسئولان رده بالای سه قوه در سالن همایشهای کلّه گُنده ها برگزار گردید ، پیشنهاداتی مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گرفت .
در پایان این سمینار بسیار مفید و راهگشا که چند میلیارد تومان هزینه برگزاری آن شده بود ، بیانیه ای صادر و در آن بر لزوم پیشگیری از وقوع چنین جرائمی تأکید گردیده بود .
شما ذیلاً آثار ملموس و عینی چنین سمینار با اهمیتی را مشاهده میفرمائید .







ارسال شده در: شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٤٤ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

نام : کمال
کلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!
البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من



ارسال شده در: پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ :: ٩:۱٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

اوبــــــامــــــــا هــــــر کــــــه بــــــــاشـــــــد ، مـــــــن نمیــــــــدانـــــــم !

همیــــن قـــــــــدر میـــــدانــــــــم کـــــــه  او بــــــــا مـــــــــا نیســـــــت !

او همــــــــــان  جـــــورج بــــــوش اســــــــت در لبــــــــاس میـــــــــــش !



ارسال شده در: سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٥٥ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

آی آهای آدمکا
دنیا دنیای شماس
جای آدمای خوب
توی شهرتون کجاس ؟
آی آهای خوشگلکا
دنیا مال شماهاس
جشن مهربونیا
تو کدوم خونه به پاس ؟

آی آهای پولدارکا
دنیا دنیای شماس
سر میزای غذا
جای گشنه ها کجاس ؟

آی آهای رییسکا
دنیا مال شماهاس
تو اتاقای بزرگ
جای انصاف کجاس ؟

آی آهای و آی آهای
سارق عشق کیه ؟
آخه ای مسخره ها
اسم این زندگیه  ؟؟



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٤٦ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

عشق بعضی وقت ها اینترنتی است
گاه کافی شاپی یا کافی نتی است
با تو می گویم زبعضی صحنه هاش
صحنه هایی گاه سخت ودلخراش
صحنۀ اول حدود نیمه شب
دختر و رایانه و شور و طرب
مثل اینکه دارد او چت می کند
وای ،دارد کم کم عادت می کند
چه امید و آرزوهای بلند
دخترک افتاده بدجوری به بند
صحنۀ دوم خیابان و قرار
می شود تکمیل کارش با فرار
در سکانس بعد ویلای شمال
نازنین تنها ست در دام کمال
صحنۀ بعدی بد و مستهجن است
قصّه از نامردی یک رهزن است
سور و سات و دوربین و کیف و حال
بعد اشک و زاری آن پایمال
در جوابش پوزخندی بود و بس
گوهر دختر لگد مال هوس
بعد پخش سی دی اش در سطح شهر
حاصلش تیغ و دوا و جام زهر
مرغ عشقی کشته در پای هوس
در بهار عمر افتاد از نفس
صحنۀ آخرسکانس چند مین ؟
مادر زار و مزار نازنین
کارگردان کات داد و شد تمام
لیک پا برجاست مرغ و دان و دام
بار دیگر باز ویلایی خَفَن
دختری در دست های اهرمن
لیک این دفعه ثریا با صمد
جای ویلایش چه فرقی می کند
داستان عاشقی های جدید
طنز تلخی شد که «جاوید » آفرید


**********************
نویسنده: محمد جاوید
وب سایت آوای خیال
   http://www.avayekhial.com/2007/05/03/post_1.html



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۳:۳۸ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

شما با ملاحظه تصویر ذیل پی خواهید برد که بین تمامی مسئولین ذیربط یک شهر در آغاز کلیه پروژه های عمرانی چقدر تفاهم و همکاری وجود دارد .
آنچه میماند ، چگونگی انجام پروژه است که نیاز به صبر ایوب اهالی و همیاری مردم رهگذر دارد .
حالا خودمانیم .... کدام یک از مسئولان نامبرده در پلاکارد ، توان مالی و ردیف بودجه مورد نیاز برای انجام چنین پروژه های غیر ضروری را دارند ؟

واللّهُ اَعلم !!!

چی ؟
چی داری میگی ؟
نمیشنوم !!!
آهان .......
پس کی زنهای متعدد و خانه های آنچنانی داشته باشه و اتومبیلهای بنز و ب . اِم وِ  سوار بشه ؟

ببین ... ، این غلطها به من و تو نیامده !!!



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۳:۱٤ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم


 متن کامل شعر طنز ی از سعید بیابانکی

***************************
شکر ایزد فن‌آوری داریم

صنعت ذره‌پروری داریم

از کرامات تیم ملی‌مان

افتخارات کشوری داریم

با نود حال می‌کنیم فقط

بس که ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما

چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات کنیم….

بس که جوک‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد

صد و ده و کلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید

ما که قصد برادری داریم.

ما برای اثبات اصل حجاب

خط تولید روسری داریم

این طرف روزنامه‌های زیاد

آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم

تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی سال است

قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار

آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد

ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز

از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت

هم وزیر ترابری داریم



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢٦ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

پایمال کردن ثمره خون شهــــــــــــدا از نوع سوّم




ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢۱ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم
پــــای بسـاط تلـویـزیــــون بـودیـــم

برنامه شون سازی و آوازی بـود
اما سازش قایم باشک بـازی بود

بچّه ی صابخونه که فیلمو می دید
رو به باباش کرد و با خنده پرسیـد

اون دو نفـر که پشـت اون گلدونن
شونه شونو هِی چرا می جنبونن

باباش بهش گف پسـرم گیـر نده
خنده زیادیش پیـش مهـمـون بده

اون دو تا اونجا گِل لگد می کنن
اونـا دارن کـارای بـد می کـنـــن

آلت موسیـقی میـــگن حرومــه
اگه نـیـگا کـنـی کـارت تـمـومـه

هر کی چشش ساز ببینه لــوچ میشه
مخش یهو سوت میکشه پوچ می شه

اونایـی که صاحـب تلویـزیــونـن
خیر و صلاحِ همه رو می دونـن

میـگـن نوازنـدگـــی عـلاّفـیــــه
آقـای خوانـنـده خـودش کـافـیـه

این صــــدای ســـازه که خیـلی خوبـه
خودش یه تیکه پوست و سیم و چوبه

همین ناقاره که صــــداش عالـــــیه
نـیگـاش کنـی یـه طـبـل تـو خالـیـه

اینم بگم اصل قضیــه چــوب نیســت
آلت موسیقی یه خورده خوب نیست

میگـن زن و بچــه میـاد رد میـشــه
اگه نشون بدیم یه وخ بـد می شه

اینـارو که میگـم یـک از هـزاره
کـلـی پـیـامــدای دیــگـه داره

بچه هه گف بابا یه خورده صب کن
کنـتـرلـو بـگیـر جـلـو عــقــــب کـن

تلویزیون پاک شده پـشم و شیـشـه
ما بچه ها تکلیفمون چی می شه ؟

شبــانه روز دارن کانـــال می زنـن
می شینن اونجا ضد حال می زنن

برنامــه ها تکـــرارین همیشـــه
آخـه بابا اینجوری کـه نـمـیـشـه

بودجه که تصویب میشه میلیاردیه
فیلما چیه ؟ فـقـط لـورل هـاردیـه

سازو که گفتین بده ، وافور چطور ؟
دیدنِ صحنـــه هـای ناجـور چطور ؟

هر کی می خواد آینه ی عبرت بشه
میـاد تــو ایـن فیلـما مواد می کشـه

اینجا یه کم حرفا تو هم تو هم شد
با یه کشـیـده روی بـچــه کـم شد

وقتـی که یارو فارغ از کتــک شـد
گفت : آخیش چقد دلم خنک شد

ایـنــا هـمـش تقـصیــــر روزگاره
بچه و این حرفا ، چه معنی داره

ما آم که این حرفارو می شنفتیم
پیـــرو فـرمایـــش یارو گـفـتـیــــم

از تـلویـزیــون نبـایـد بـد بـــگـی
تو دهنت هر چی که اومد بگی

بودجه ی میلیاردی داره که داره
فقط لـورل هـاردی داره که داره

فیلمای تکراری چه عیبی داره
چشت درآد بشین ببین دوباره

ماها اینیم یهو سگ هار میشیم
رو بهمون بدن طلبکار می شیـم

دوره ی مشـروطـه که یادتـونه
بازم اگه شُـل بـگـیـرن همونه

شـاخ اتـابـکو زدن شکـــونـــدن
فاتحه ی ممدلی شاهو خوندن

عهدو شکسته که شکسته بـاشه
مجلسو توپ بسته که بسته باشه

بُلنگو دس گـرفـتـن و جــار زدن
شیخ به اون گندگی رو دار زدن

تورو خدا نگین این حرفا زشته
من نـمـی گـم تـو کـتـابا نوشته

یِپـرمِ بـدبختــو زدن کشتـنـــش
بچه ها موندن روی دست زنش

اون از امیــر کبیـــر، این از مصــدق
به اون عذاب دادن به این یکی دق

خـلاصه اینـکه ، این سیاست بـده
عـقلـتـو دسـت ایـن جـماعـت نده

ما که سیاست سرمون نمی شه
جون شمـا ایـنـو مـیـگـم هـمیشه

حالا با این توضیحایی که دادم
دل نـگـران احــمـــدی نـــژادم

بــسّه دیـگه زیـاد بـگم بـد میشه
یـهـو صـلاحـیـّتـمـون رد می شه



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۱:٤٥ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم
درباره وبلاگ
عین میم
آن روز که دفتر ایام به زیان تو ورق می‌‌خورد و زندگی بر تو سخت می‌‌گیرد شکیب‌آر و بردباری پیشه کن. آن کس را که شوق دعا عطا کرده‌اند هیچ‌گاه از اجابت ناامید نمی‌‌شود. دوست خوبم وقتی که یک نگاه، یک لبخند، حتی یک سلام می‌‌تواند قلبی را به وجد آورد چرا مهربانی نکینم.
نويسندگان
RSS Feed