واریتـــــــــــــــــه
گفتـه هـا ، شنیـده هـا و دیـدنیهـای ایـران و جهـان
صفحه نخست        |        پروفایل مدیر وبلاگ        |        پست الکترونیک                     

یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.
 
انگلیسیه میگه : چه سکوتی، چه احترامی !! مطمئنم که اینا انگلیسیند !
 
فرانسویه میگه : اینا هم لختن، هم زیبا و هم رفتار عاشقانه ای دارند !!حتماً فرانسویند!
 
ایرانیه میگه : نه لباسی، نه خونه ای ! فقط یک سیب برای خوردن ! تازه ، فکرمیکنن توی بهشتن !!!  اونا صد در صد ایرانیند!



ارسال شده در: چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم


 خبٌ:
این کلمه‏ ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏  

 
پنج دقیقه: اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیشتر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏
 
 هیچٌی: این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش ‏به‏ زنگ باشید. بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‏شوند.‏
 
 بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است.
 
 آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏ درد نخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند.
 
 اشکال نداره: این یکی از خطرناکترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏
 
 ممنون: از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ ای نزنید. خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد.
 
 اصلاً هرچی: این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود.
 
 نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده ؟. 



ارسال شده در: چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ :: ٦:۱٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

هفته پیش زلزله هفت و چند دهم ریشتری کشور هائیتی و بویژه پورت او پرنس پایتخت این کشور را درهم کوبید . شاهد بودیم و هستیم که نیروهای امدادی از کشورهای مختلف جهت کمک رسانی به مردم این کشور فقیر حوزه دریای کارائیب به این کشور سرازیر شده اند . در این میان شاهد هستیم که نیروهای نظامی آمریکا نیز بسیار خیرخواهانه جهت اشغال این کشور مصیبت زده و تبدیل آن به یک پایگاه نظامی بر علیه کوبا و سایر کشورهای آمریکای لاتین به هائیتی اعزام میشوند .
با توجه به این‌که بالاخره روزی روزگاری نه چندان دور در تهران هم زلزله خواهد آمد! ، بد ندیدم که به بررسی زلزله در کشورهای مختلف جهان بپردازیم.


ونزوئلا:
زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال می‎کند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!

اسپانیا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!

افغانستان:
زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!

ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

امارات:
زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!

فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید!

آمریکا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد! وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران می‌کنند!

فلسطین:
زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان کشورها به سران گروه محمود عباس پرداخت میگردد !

سوئیس:
زلزله می‌آید.. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی استعفا می‌دهند!

بالاخره من مرده ، شما زنده ؛ اگر روزی در تهران زلزله آمد خواهید دید که چه بلبشوئی به راه خواهد افتاد و کمکهای جهانی بسیار منصفانه و عادلانه بین چه کسانی توزیع که نه ؛ تقسیم خواهد شد .

توضیح لازم : متن اصلی قبلاً در یکی از وبلاگها دیده و بدون ذکر منبع سیو شده بود .



ارسال شده در: سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٥٧ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

  ایشان فرمودند : .... خوردیم به موسوی رای دادیم!

 

ایشان در جواب بهشون گفتند : اشکالی نداره ساندیست رو بخور ، میره پایین ...

 

به قلم مانا نیستانی



ارسال شده در: سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

این تصویر نوعی گل نیلـوفـر آبـی است . و آنچه در ادامه مطلب مشاهده خواهید نمود ، عملکرد یک فتوشاپیست میباشد که با هنرمندی به انجام رسیده است .

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود
می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود
تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود
باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود
گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود



ارسال شده در: دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان ساده از زیارت مسلمین در خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000 دلار یا قریب سی میلیارد دلار بوده است زائرین ایرانی که بصورت تمتع و یا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است...طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیز ترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علمای عربستان در همان سال فتوی صادر کرده اند که ایرانیان شیعه کافر هستند.طبق یک گزارش دیپلماتیک دیگر زائران ایرانی ناخواسته ترین و منفورترین خارجی ها در عربستان محسوب می شده اند. با یک حساب سرانگشتی بوسیله پولی که ایرانیان سالانه به عربستان (دشمن شیعه ایرانی) تقدیم می کنند می توان تعداد 170.000 مسکن روستائی احداث کرد... یا میتوان 714.286 فرصت شغلی کشاورزی یا 200.000 فرصت شغلی صنعتی برای جوانان ایجاد کرد یا میتوان 10.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشی در کشور ایجاد کرد ویا میتوان با پول حجاج دوسال یک پالایشگاه سوپر مدرن با ظرفیت 75000 بشکه احداث کرد ویا با پول پنج سال حجاج میتوان ایران را به صادر کننده بنزین مبدل ساخت و دیگر برای واردات بنزین محتاج اعراب نبود....اما افسوس که با پول حجاج ایرانی قمارخانه های فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بیزنس حج را در اختیار دارند آباد میشود.....و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است .

کعبـــــه تــــــو  در گـوشـه گـوشـه همیـن ایـران ویـران اسـت .

بـه کجـا چنیـن شتـابـان ؟!!! ء

و یــــا اولــــــی البصــــــار !!! ء





ارسال شده در: یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم


 که چی ؟ که بمانم دویست سال
 به ظلم و تباهی نظر کنم
 که هی همه روزم به شب رسد
 که هی همه شب را سحر کنم
که هی سحر از پشت شیشه ها
 دهن کجی ی آفتاب را
 ببینم و با نفرتی غلیظ
نگاه به روزی دگر کنم
 نبرده به لب چای تلخ را
 دوباره کلنجار پیچ و موج
که قصه ی دیوان بلخ را
دوباره مرور از خبر کنم
قفس ، همه دنیا قفس ، قفس
 هوای گریزم به سر زند
 دوباره قبا را به تن کشم
 دوباره لچک را به سر کنم
کجا ؟ به خیابان نکجا
میان فساد و جمود و دود
 که در غم هر بود یا نبود
 ز دست ستم شکوه سر کنم
 اگر چه مرا خوانده اید باز
 ولی همه یاران به محنتند
 گذارمشان در بلای سخت
 که چی ؟ که نشاطی دگر کنم
که چی ؟ که پزشکان خوبتان
 دوباره مرا چاره یی کنند
خطر کنم و جامه دان به دست
 دوباره هوای سفر کنم
بیایم و این قلب نو شود
 بیایم و این چشم بی غبار
بیایم و در جمعتان ز شعر
 دوباره به پا شور و شرکنم
 ولی نه چنان در غبار برف
 فرو شده ام تا برون شوم
گمان نکنم زین بلای ژرف
 سری به سلامت به در کنم
رفیق قدیمم ، عزیز من
به خواب زمستان رهام کن
مگر به مدارای غفلتی
 روان و تن آسوده تر کنم
 اگر به عصب های خشک من
 نسیم بهاری گذر کند
 به رویش سبز جوانه ها
 بود که تنی بارور کنم



ارسال شده در: شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم
در سمینار سه روزه بررسی راهکارهای عملی جلوگیری از مفاسد و جرائم اقتصادی که با حضور کارشناسان و مسئولان رده بالای سه قوه در سالن همایشهای کلّه گُنده ها برگزار گردید ، پیشنهاداتی مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گرفت .
در پایان این سمینار بسیار مفید و راهگشا که چند میلیارد تومان هزینه برگزاری آن شده بود ، بیانیه ای صادر و در آن بر لزوم پیشگیری از وقوع چنین جرائمی تأکید گردیده بود .
شما ذیلاً آثار ملموس و عینی چنین سمینار با اهمیتی را مشاهده میفرمائید .







ارسال شده در: شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٤٤ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

 

 

 

Answer the phone by LEFT ear
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن

Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.

Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.

Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذا
ی چرب خوداری کنید.

Reduce the amount of TEA you consume

مصرف چای روزانه را کم کنید

Reduce the amount of OILY food you consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

Drink more WATER in the morning, less at night
در صبح آب بیشتر و در شب آب کمتر بنوشید.

Keep your distance from hand phone CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.

Do not use headphones/earphone for LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.

Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.

When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.

Forward this to those whom you CARE about

لطفا" به هرکسی که نگران سلامتی او هستید بفرستید.





 



ارسال شده در: شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٠٢ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

 « مایکل استیون بوبله » خواننده‌ی کانادایی ژانر جاز، در سال  1975 متولد شده و تاکنون بارها نامزد جوایز معتبری چون "Grammy" و برنده‌ی جوایزی مانند "Juno" و "World Music Award" شده است.

اولین آلبومی که این هنرمند عرضه کرد در تعدادی از کشورها از جمله کانادا و بریتانیا، جزو 10 آلبوم پرفروش قرار گرفت و باعث شد که توجه‌ها به سوی هنرمند جوانی جلب شود که صدای پخته‌ای داشت و سبک خواندنش به جاز دهه‌ی 60 نزدیک بود.

استعداد مایکل در زمینه‌ی خوانندگی، نخست هنگامی که وی 13 ساله بود توسط والدینش کشف شد. مایکل نوجوان در یک جشن سال نو، با خواندن ترانه‌ی معروف «کریسمس سفید» توجه خانواده‌اش را به صدا و سبک خواندنش جلب کرد. پس از آن با کمک و همراهی پدربزرگش توانست در سن 16 سالگی به عنوان خواننده‌ی یک کلوب شبانه مشغول کار شود. پدربزرگ، هزینه‌ی کلاس‌های خوانندگی مایکل را تقبل کرد چرا که استعداد شگرف او را دریافته بود و به نوبه‌ی خود سعی در شکوفا کردن آن داشت تا نوه‌اش را به یک ستاره تبدیل کند.

در 18 سالگی، مایکل در یک برنامه‌ی کشف استعداد شرکت کرد و برنده شد اما نتوانست از مزایای برنده شدن استفاده کرده و حمایت کننده‌هایی برای خود دست و پا کند زیرا از نظر برگزارکنندگان برنامه، سن او کمتر از آن بود که بتواند برای تهیه‌ی آلبوم موسیقی فعالیت کند. مایکل ناامید نشد و از طریق دوستانی که داشت، وارد یک برنامه‌ی دیگر کشف استعداد شد و این بار توانست برنده شود و گروه را متقاعد کند. او از یکی از افراد برگزار کننده درخواست کرد که برای 7 سال آینده، مدیر برنامه‌هایش باشد. هفت سالی که از نظر حرفه‌ای ثمره‌ی چندانی نداشت و مایکل بوبله، این مدت را به خوانندگی در جشن‌ها، بار هتل‌ها و کلاب‌ها گذراند.

زمانی که مایکل به جشن عروسی « کارولین »، دختر نخست وزیر وقت کانادا دعوت شد تا بخواند این شانس را پیدا کرد که به «دیوید فاستر» معرفی شود. فاستر تهیه کننده بود و تاکنون با خواننده‌های مطرحی مانند مایکل جکسون، سلین دیون، آندره بوچلی و باربارا استرایسند کار کرده بود، او صدا و سبک خواندن مایکل بوبله را واجد شرایط تشخیص داد و دریچه‌ی ورود به دنیای موسیقی حرفه‌ای را برای این خواننده‌ی جویای نام، باز کرد.

با این حال، در ابتدا مردد بود که از بوبله حمایت کند، فاستر هنوز نمی دانست سبک خواندن بوبله _ که بیشتر جاز می خواند و سبکی قدیمی بود _ در دنیای امروز طرفدار دارد یا خیر  و برای سرمایه گذاری کردن روی این صدای جوان، اندکی وسواس به خرج می داد. بنابراین، مایکل بوبله و مدیر برنامه‌هایش به لوس آنجلس رفتند تا فاستر را متقاعد کنند که روی آلبوم بوبله سرمایه گذاری کند.

پس از به بازار آمدن اولین آلبوم رسمی مایکل بوبله در سال 2003، استقبال خوبی از این اثر صورت گرفت و خواننده‌ی آن رفته رفته به جمع ستارگان موسیقی پیوست. آلبوم بعدی بوبله " It's Time" در سال 2005 به بازار آمد و بر اساس چارت جاز مجله‌ی بیلبورد در کشورهای کانادا، ایتالیا و ژاپن رتبه‌ی اول و در استرالیا رتبه‌ی دوم از آلبوم‌های پرفروش جاز را به خود اختصاص داد. هم چنین در چارت 200 آلبوم برتر بیلبورد، رتبه‌ی 7 را به‌دست آورد.

به دنبال این موفقیت‌ها، مایکل نامزد دریافت جوایزی از Grammy، جونو، اکو و چندین جشنواره‌ی معتبر شد و توانست در دنیای جاز به یک چهره‌ی مطرح و حرفه‌ای تبدیل شود.

سومین آلبوم مایکل بوبله که "Call Me Irresponsible " نام داشت در سال 2007 عرضه شد و مایکل توانست برای این آلبوم برنده‌ی جایزه‌ی بهترین خواننده‌ی جاز در سال 2007 شود.

جدیدترین آلبوم مایکل بوبله "Crazy Love" نام دارد و در اکتبر 2009 به بازار آمده است. طرفداران جاز و هوادارن بوبله امیدوار هستند که آلبوم "Crazy Love" بتواند موفقیت‌های پرتعداد این استعداد جوان را تجدید کند.

آلبوم‌های مایکل بوبله

Michael Bublé - 2003
It's Time - 2005
Call Me Irresponsible - 2007
Crazy Love - 2009

منبع: مجله موسیقی ایرانیان


در ادامه لینک دانلود یکی از ترانه ها و لیریک تعدادی از آهنگها را ملاحظه میکنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ :: ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

نام : کمال
کلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!
البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من



ارسال شده در: پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ :: ٩:۱٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

بگذارید از ابتدا روشن کنم که من از ورود به مباحث سیاسی جداً کراهت دارم ولی بعنوان یک مسلمان ایرانی دیگر جانم به لب رسیده . آخر این ملت نجیب چه گناهی مرتکب شده  اند که باید اینهمه تاوان بدهند .
چگونه است که این حکومت عدالت محور نمیتواند با عده ای که دُمشان به دُم بعضی از آقایان گره خورده است مقابله کند ؟
آنها مجرمند ، آنها قاتلند ؛ آنها مفسد فی الارضند ولی آزادند . و کسی شهامت مقابله با آنان را ندارد .


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده​تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی​نوایی
درین بحرید کین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
زکف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد زن نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر زمانی
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل هر ضیایی

  کجایید ای شهیدان خدایی(شعر حضرت مولانا با اجرای ماندگار بیژن کامکار)

لینک دانلود با کیفیت بالا(حدود 13 مگابایت)


افسوس و صد افسوس

*******************

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ :: ۱:٢٠ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

ما همواره از مطبوعات و رسانه‌های جمعی خبرهایی را می‌‌شنویم مبنی بر رکوردهای مختلفی که افراد در کتاب‌ معروفی به نام (کتاب گینس) به نام خود ثبت می‌‌کنند. اما اطلاعات ما درباره این کتاب تا چه حد است.
    (کتاب گینس) یا کتاب رکوردهای جهان (Guinness World Records)مجموعه کاملی است از رکوردهای مختلف در تمامی زمینه‌ها در دنیا. البته تنها کتابی است که هیچ‌وقت کامل نمی‌‌شود و همواره درحال تغییر است و هر ساله یک کتاب به نام (کتاب گینس) همان سال، چاپ و منتشر می‌‌شود. پاسخ بسیاری از سوالات عجیب و غریبی که در ذهن انسان راجع به (ترین‌های) انسان‌ها، حیوانات، علم، محیط زیست و... نقش می‌‌بندد در این کتاب یافت می‌‌شود. از جمله بلندترین انسان‌ جهان، پیرترین زوج جهان، بلندترین ساختمان جهان، سریعترین حیوان جهان و... این کتاب بخش‌های مختلفی از جمله علمی، جغرافیایی، حیوانات، انسان‌ها، ورزشی و... دارد و در هر قسمت مطالب و رکوردهای مربوطه همراه عکس‌های جالب و دیدنی آورده شده است.

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸ :: ٧:٤۳ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

پروفسور مجید سمیعی از استادان برجسته جهانی در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد و در آلمان غربی ساکن شد و توانست در رشته بیولوژی و پزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود و ادامه تحصیل و تخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل و اعتلاء بخشد و سرانجام در سال 1349دراین رشته حائز تخصص شد .
وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت.
در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود.
در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجهٔ پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید.و از آن جا که جراحی مغز به دلیل  پیچیدگی فوق العاده آن و ارتباط با اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی سالم و کاهش آلام و رنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده مغز بزند تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد و به صفر برسد و هم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند .

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸ :: ٢:۳٥ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

وقتی دل از نبود تو دلگیر می شود
بی طاقت از زمین و زمان سیر می شود

زل می زنم به شیشه ی ساعت بدون پلک
انگار پای عقربه زنجیر می شود

اشکم به روی نامه و پاکت نمی چکد
گویی کویر دیده و تبخیر می شود

در لا به لای لرزش حیران سایه ها
بد جور رنگ فاصله تفسیر می شود

من اشک می شوم و تو هم آه می شوی
با اشک و آه خانه نفس گیر می شود

در عصر پول و صنعت پُر ادعای شهر
اِبراز عشق باعث تحقیر می شود

در امتداد جاده ی بی رحم زندگی
عاشق کشی چو درد فراگیر می شود

ای بی خبر از این شب پر التهاب من
وقتی که مرگ یک شبه تدبیر می شود

من می روم و زیر لحد خاک می خورم
بی شک برای بوسه کمی دیر می شود

*********************************

شاعر : سید مهدی نژاد هاشمی  ( م . شوریده )




ارسال شده در: دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ :: ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

وقتی صحبت از نوابغ اول جهان به میان می آید، ناخودآگاه نام آلبرت انیشتین به اذهان خطور می کند. اما بد نیست بدانید این فیزیکدان مشهور آلمانی جزو این لیست 10 نفره نیست زیرا ضریب هوشی یا همان IQ  او در حدود 160 تخمین زده شده است.



در این مقاله ضمن تعریف ضریب هوشی ( IQ ) به معرفی 10 نابغه اول جهان غرب پرداخته و در پایان به دلائل اُفت ضریب هوشی ایرانیان اشاره خواهیم نمود .

نخست تعریف ضریب هوشی :

ضریب هوشی IQ یک نسبت است که از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی ضربدر صد به دست می‌آید. اگر سن عقلی با سن تقویمی یکسان باشد، ضریب هوشی صد می‌شود ولی در بعضی مواقع در بعضی افراد سن عقلی بیشتر می‌شود که این فرد هوشی بیشتر از سایر افراد دارد.
برای به دست آوردن سن عقلی راه‌های زیادی وجود دارد و معمولا کارشناسان از تست‌های خاصی استفاده می‌کنند که جنبه‌های مختلفی مانند تشخیص الگوها، قدرت حافظه کوتاه‌مدت، استفاده فرد از واژه‌ها، سرعت محاسبه فرد، درک روابط یا جبر، اطلاعات عمومی، محاسبات ریاضیات، درک فضایی، منطق و املا را ارزیابی می‌کند.

برای مطالعه بقیه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٢٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

کُلبـــــــه
ابی ، کامران و هومن
ترانه سرا : مرحوم هدیه
آهنگساز: منوچهر چشم آذر
.......................................
آه یکی بود یکی نبود

یه عاشقی بود که یه روز

بهت می گفت دوست داره

آخ که دوست داره هنوز

دلم یه دیوونه شده

واست بی آزاره هنوز

از دل دیوونه نترس

آخ که دوست داره هنوز

وای که دوست داره هنوز

شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم

ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم

گفتی که با وفا بشم

سهم من از وفا تویی

سهم من از خودم تویی

سهم من از خدا تویی

گفتی که دلتنگی نکن

آخ مگه می شه نازنین

حال پریشون منو

ندیدی و بیا ببین

شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم

ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم

*******************************

جهت مشاهده لینک دانلـود روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ :: ۳:۱٤ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

شراب مار به نوعی شراب برنج گفته می شود که در بطری حاوی آن یک مار زهردار کبری مرده نگهداری می شود.در اغلب موارد مار به همراه یک حشره درون مشروب قرار داده می شود زهر مار در مشروب حل می شود که به منظور موارد درمانی مورد استفاده قرار می گیرد. مبدا اصلی پیدایش آن ویتنام است و در گوشه کنار آسیای جنوب شرقی یافت میشود. در این منطقه مارها، به خصوص نوع سمی آن، معمولا برای گوشت آنان نگهداری نمیشوند بلکه جهت حل کردن زهر آنان در نوشیدنی الکلی استفاده میشوند. هر چند از آنجا که سم مار تشکیل شده از ترکیبات پروتئینی است خاصیت مسوم کننده خود را در الکل از دست میدهد. دو نوع شراب مار موجود است که در یک نوع آن مار عظیم الجثه سمی را در شیشه شراب برنج قرار میدهند و به همراه آن معمولا مارهای کوچکتر ، لاک پشت ، حشرات یا پرندگان را قرار میدهند و اجازه میدهند که به مدت چند ماه به عمل آمده و به اصطلاح جا بیافتد.



برای مشاهده تصاویر بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید
شـــــراب مـــــــار



ارسال شده در: جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

آیا میتوانید حدس بزنید که زمان ساخت این لـپ تـاپ به چه سالی برمیگردد ؟ . 10 سال پیش ،  20 سال ؛  50 سال ؛ 100 سال پیش یا زمان حکومت شاه عبّاس ؟!!!

    
در نگاه اول شاید فکر میکردید با یک جعبه پخش موسیقی عهد شاه عباس روبرو هستید.


بیائید برای کشف واقعیت روی ادامه مطلب کلیک کنید 



ادامه مطلب...

ارسال شده در: پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

 از نخستین روزهایی که بشر به معنا و مفهوم پنهانی گل ها توجه کرد، گل رز را مظهر عشق و علاقه دانست. کلمه «رز» از لاتین ریشه گرفته است و معادل کلمه (Rosa) یعنی مرمر است. گرچه امروزه رنگ های متنوع و بسیار زیبای آن فراوان است.
    رومیان معتقدند رزهای وحشی از اشک ونوس در حسرت عشق از دست رفته اش روییده است و به همین خاطر آن را نماد عشق و علاقه فراوان می دانند.
    گرچه تمام گل های رز مظهر عشق و دوستی هستند اما هر رنگ معنای خاص دیگری هم دارد.




رز سرخ : عشق بی ریا – زیبایی - شجاعت احترام – تبریک - "دوستت دارم "

رز سفید : پاکی – معصومیت - راز-سکوت – فروتنی – احترام - "عشق من به تو عمیق و خالصانه است"

رز صورتی : قدردانی - "متشکرم" وقار – ستایش – همدلی – لطافت – شادکامی - "باورم کن" - "تو خیلی دوست داشتنی هستی"

رز زرد : شادمانی – رفاقت – شوق – حسادت - آغاز دوباره - "فراموشم نکن" - "معذرت میخواهم"

رز بنفش : عشق در نگاه اول

رز نارنجی : اشتیاق – شیفتگی - آرزو

غنچه رز : نماد پاکی و زیبایی – جوانی - عشق نوپا

یک شاخه گل رز : سادگی – سپاسگزاری - عشق تازه

یک شاخه گل رز سرخ : "دوستت دارم"

رزسفید عروس : عشق مبارک و فرخنده

رز قرمز سیر : سوگواری

رز سیاه : مرگ

رز آبی : نماد معما وخواسته ایست که دست نیافتنی باشد.

ترکیبی از رز سفید و سرخ : اتحاد - سازش

رز کاملا شکفته : "من متعهد به تو هستم" - "هنوز دوستت داردم"

دسته گل رز : قدردانی

دسته گل رز کوچک : "من به یاد تو هستم"



ارسال شده در: پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ :: ٥:٤٠ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

جایزه نوبل معتبرترین جایزه‌ی علمی است که به یک دانشمند تعلق می‌گیرد. جایزه نوبل در سال ۱۸۹۵، به وصیت کارخانه‌دار و شیمیدان سوئدی، آلفرد نوبل که بیشتر او را به دلیل اختراع دینامیت می‌شناسند، پایه‌گذاری شد.
در سال ۱۹۰۱ میلادی، نخستین جوایز این بنیاد اهدا شد. طبق وصیت وی، پنج جایزه به‌طور سالانه در رشته‌های فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و پزشکی، ادبیات و صلح؛ به افرادی تعلق می‌گیرد که بیشترین خدمت را به بشر کرده باشند.
ششمین جایزه یعنی نوبل اقتصاد نیز در سال ۱۹۶۸ میلادی، توسط بانک مرکزی سوئد پایه‌گذاری شد که البته در لیست جوایز مرتبط با بنیاد نوبل جایی ندارد.

جایزه نوبل ادبیات یکی از پنج جایزه نوبل است و هرسال به نویسنده‌ای داده می‌شود که به گفته آلفرد نوبل «برجسته‌ترین اثر با گرایش آرمانخواهانه» را نوشته باشد. منظور از «اثر» معمولاً مجموعه کارهای نویسنده است، اگرچه گاه در متن مربوط به جایزه از آثار مشخص نیز نام برده شده است.
آکادمی سوئد برنده را تعیین می‌کند و در اوایل اکتبر هرسال آن را اعلام می‌دارد.



برای مشاهده فهرست برندگان جایزه نوبل ادبیات ، روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ :: ٧:٠۳ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

- آیا می دانستید بلندترین صدای جهان ، صدای گردش زمین به دور خودش است. این صدا آنقدر شدید است که اگر هر انسانی آن را بشنود فورا خواهد مرد و جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد!
- آیا می دانستید مرتفع ترین پایتخت جهان شهر «لاپاز» در کشور «بولیوی» واقع شده است. این شهر ۱۲هزار پا از سطح دریا ارتفاع دارد.
- آیا می دانستید عموما تصور می کنند که بلندترین کوه های جهان در «تبت» قرار دارد. ولی اگر خاطرات مسافران به قطب جنوب بررسی شود، آنان از کوه هایی صحبت کرده اند که بسیار بلندتر از«اورست» است.
- آیا می دانستید بلندترین بادگیر در ایران در شهرستان «ابرکوه» در استان یزد قرار دارد. این بادگیر زیبا بصورت یک بادگیر بزرگ در پایین و یک بادگیرکوچک تر بر روی آن می باشد. این بادگیر در خانه آقازاده قرار دارد و مربوط به عصرقاجار می باشد.
- هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد
- در هرم خئوبوس در مصر که ۲۶۰۰ سال قبل از میلا د ساخته شده است به اندازه ای سنگ به کار رفته که می توان با آن دیواری سنگی به ارتفاع ۵۰cm  دور کره زمین ساخت.
- هر سال از ۳۱/۵۵۷/۶۰۰ ثانیه تشکیل شده است.
- بزرگترین گل جهان فلوزیا نام دارد.
- بیشترین ضربان قلب را قناری ها با ۱۰۰۰ بار در دقیقه و کمترین را فیل با ۲۷ بار در دقیقه دارد.
- اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر می شود.
- سرعت صوت در فولاد ۱۴ بار سریعتر از سرعت آن در هواست.
- وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می شود.
- آیا میدانستید که تقریبا ۳۰۰ متر مکعب گاز هلیم میتواند یک انسان را از روی زمین بلند کند
- آیا میدانستید که کرمهای ابریشم در پنجاه و شش روز ، هشتاد و شش هزار برابر خود غذا میخورند

برای مطالعه بقیه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

با توجه به شرایط پیش آمده

و مرور آنچه که گذشت

حرکت بعدی چه خواهد بود ؟

.

.

.

.

برای یافتن پاسخ به سئوالتان

روی ادمه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢۱ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام
زیر آورِ مصیبت یا که بارون با توام
دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم
تو سکوت سنگی دنیا، غزلخون با توام

هرچی تنهاتر بشی، دنیا تورو کمتر می خواد
خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا، که تورو، رها کنم
تو هجوم سختی ها، ببین چه آسون با توام

تو زمستون سیاه و سینه سوزِ روزگار
سختِ باور مثل جنگل تو بهارون با توام
غرق موج عشقتم هرجا بری باهات میام
تو سکوت برکه و خروش کارون با توام

هرچی تنهاتر بشی، دنیا تورو کمتر می خواد
خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا،که تورو رها کنم
تو هجوم سختی ها، ببین چه آسون با توام



ارسال شده در: سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

گریه کنم یا نکنم
ترانه سرا : زویا زاکاریان
 تنظیم و آهنگ از بابک امینی
خواننده : گوگوش
.......................

گریه کنم یا نکنم

حرف بزنم یا نزنم

من از هوای عشق تو

دل بکنم یا نکنم

با این سوال بی جواب

پناه به آینه میبرم

خیره به تصویر خودم

میپرسم از کی بگذرم

یه سوی این قصه تویی

یه سوی این قصه منم

بسته بهم وجود ما

تو بشکنی من میشکنم

گریه کنم یا نکنم

حرف بزنم یا نزنم

من از هوای عشق تو

دل بکنم یا نکنم

نه از تو میشه دلبرید

نه با تو میشه دلسپرد

نه عاشق تو موند

نه فارغ از تو میشه بود

هجوم بن بست رو ببین

هم پشت سر هم رو به رو

راه سفر با تو کجاست

من از تو میپرسم بگو

بن بست این عشقو ببین

هم پشت سر هم رو به رو

راه سفر با تو کجاست

من از تو میپرسم بگو

گریه کنم یا نکنم

حرف بزنم یا نزنم

من از هوای عشق تو

دل بکنم یا نکنم

تو بال بسته منی

من ترس پرواز توام

برای آزادی عشق

از این قفس من چه کنم

************************

برای دسترسی به لینک دانلـود روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ :: ٤:۳٧ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

اوبــــــامــــــــا هــــــر کــــــه بــــــــاشـــــــد ، مـــــــن نمیــــــــدانـــــــم !

همیــــن قـــــــــدر میـــــدانــــــــم کـــــــه  او بــــــــا مـــــــــا نیســـــــت !

او همــــــــــان  جـــــورج بــــــوش اســــــــت در لبــــــــاس میـــــــــــش !



ارسال شده در: سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٥٥ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

عجـــــب جیگــــــریـــــه ایـــــــن !!!

.

.

.

.

.

.

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ :: ۳:٠٠ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

 

کتاب " قلعه حیوانات "  نوشته جورج اُروِل  یکی از پرفروشترین کتب داستانی در ایران بعد از انقلاب میباشد . با عنایت به موضوعات مطروحه در باب محتوای این کتاب و تشابه نسبی آن ، با مسایل سیاسی جاری کشور ؛ تجدید چاپ آن همیشه با مخالفت مسئولین ذیربط  قرارگرفته  لذا ترجمه فارسی آن نایاب میباشد .
خوشبختانه جناب آقای علی اکبر آخوندی با تلاش فراوان ، تایپ و صفحه بندی ترجمه فارسی این کتاب را بصورت پـی دی اِف در مهر ماه سال  1383 بپایان برده و آنرا به ضمیمه متن انگلیسی آن در اختیار علاقمندان قرار داده است .

اینک شما میتوانید با کلیک بر روی لینک زیر ، فایل  pdf  آنرا دانلود نمایید . امید که مورد قبول واقع گردد .



قلعـــــــــــــه حیــــــــــــــوانـــــــــــــات   



ارسال شده در: دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ٧:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم


This is a true fact.
The Century of ' LESS'
It is true..in the 21 st Century:
 
 
Our communication      -   Wireless

Our phones                 -   Cordless

Our cooking                -   Fireless

Our food                    -   Fatless
 
Our Sweets                -  Sugarless

Our labor                   -   Effortless

Our relations              -   Fruitless
 
Our attitude               -   Careless

Our feelings               -   Heartless

Our politics                -   Shameless

Our education            -   worthless

Our Mistakes              -   Countless

Our arguments           -   Baseless

Our youth                  -   Jobless

Our Ladies                 -   Topless

Our Boss                   -   Brainless

Our Jobs                   -   Thankless
 
Our Needs                 -   Endless
 
Our situation              -   Hopeless
 
Our Salaries               -  Less and less
 



ارسال شده در: دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢۱ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم



به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.


به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.


به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.


تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می کنند،
دوری کنی . .. .،


تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی ات
ورای مصلحت اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!
.............................
"ترجمه از احمد شاملو"



ارسال شده در: دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم


سلام بهونه‌ی قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم، همون دیوونه‌ی همیشگی

فدای مهربونیات، چه می‌کنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود، این نامه رو واست نوشت

حال من و اگه بخوای، رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری، تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن، اینجا هوا پر از غمه
از غصه‌هام هر چی بگم، جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود،‌ رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا، یا من و پیشت برسون

فدای تو نمی‌دونی، بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم، به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم، با غصه‌های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمی‌دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات، نوازشات، بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی،‌ همیشه چشم‌براهته؟
یه قلب تنها و کبود، هلاک یه نگاهته؟

من می‌دونم همین روزا، عشق من از یادت می‌ره
بعدش خبر می‌دن بیا، که داره دوستت می‌میره

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

مقـــــدمـــــه :
حدود ساعت 6 بعد از ظهر روز یکشنبه  1388/10/13  شبکه انگلیسی زبان بـی بـی سـی انگلستان به پخش یک فیلم مستند از رواج یک رسم منفور و مذموم بین مسلمانان حوزه قفقاز  ( چچن ، اینگوش ؛ داغستان و ....) به نمایش گذارد که در آن ربودن دختران توسط پسران جوان جهت ازدواج با آنان به تصویر کشیده شده بود .
در فیلم نظر بعضی از والدین این جوانان نیز که حکایت از قبول این رویه و سنت بین آنان داشت مطرح گردید که نهایتاً نمایش عمومی آن در جهان خدشه ای عظیم به باورهای مسلمین وارد مینمود . با عنایت به مورد فوق برآن شدم تا مطلبی در این باره تهیه و جهت آگاهی کاربران وبلاگ منتشر نمایم .
آنچه در ذیل آمده ، مطلبی مرتبط است که در یکی از سایتها درج گردیده بود و اینک با ذکر منبع ؛ عیناً از نظر شریف میگذرد .  
...................................................        

عروس ربایی در قلمرو جمهوری های قفقاز شمالی روسیه دوباره متداول شده است . بسیاری از مردم و حتی مقامات در این جمهوری ها عروس ربایی را از موضوع های قدیمی ملی خود می دانند و بر این باورند که در بیش تر موارد عروس را با رضایت خود او می ربایند . مثلا در حالتی که مرد جوان و دختر همدیگر را دوست دارند اما والدین آن ها با ازدواج آن ها مخالفت دارند .

 اما مواردی هم هست که جوان از زبان دختر مورد علاقه اش جواب منفی برای ازدواج دریافت کرده است و به خاطر به دست آوردن همسر آینده اش چاره ای جز ربودن آن دختر نمی بیند .


روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ :: ۱:٠٠ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

 Lincoln - Kennedy "Coincidences" - History Mystery


Have a history teacher explain this----- if they can.



Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846.
John F. Kennedy was elected to Congress in 1946.

Abraham Lincoln was elected President in 1860.
John F. Kennedy was elected President in 1960.

Both were particularly concerned with civil rights.
Both wives lost their children while living in the White House.

Both Presidents were shot on a Friday.
Both Presidents were shot in the head

Now it gets really weird.

Lincoln 's secretary was named Kennedy.
Kennedy's Secretary was named Lincoln .

Both were assassinated by Southerners.
Both were succeeded by Southerners named Johnson.



Andrew Johnson, who succeeded Lincoln , was born in 1808.
Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.




John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln , was born in 1839.
Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in 1939.

Well... no need for a disclaimer on this one... you know what's going on!


Both assassins were known by their three names.
Both names are composed of fifteen letters.

Now hang on to your seat.

Lincoln was shot at the theater named 'Ford.'
Kennedy was shot in a car called ' Lincoln ' made by 'Ford.'

Lincoln was shot in a theater and his assassin ran and hid in a warehouse.
Kennedy was shot from a warehouse and his assassin ran and hid in a theater.

Booth and Oswald were assassinated before their trials.

And here's the kicker...

A week before Lincoln was shot, he was in Monroe , Maryland
A week before Kennedy was shot, he was with Marilyn Monroe


..................................................................................
منبع و مأخذ :

http://www.redicecreations.com/article.php?id=3563 

برای ملاحظه برگردان فارسی متن ، روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ :: ٥:۱٧ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم



 
Reasons why Women find it hard to find the Man of their Dreams:


1.The nice men are ugly. 

2.The handsome men are not nice.

3.The handsome and nice men are gay.

4.The handsome, nice and heterosexual men are married.

5.The men who are not so handsome, but are nice men, have no money

6.The men who are not so handsome, but are nice men with money think we are only after their money.

7. The handsome men without money are after our money.

8. The handsome men, who are not so nice and somewhat heterosexual, don't think we are beautiful e nough.

9. The men who think we are beautiful, that are heterosexual, somewhat nice and have money, are cowards.

10. The men who are somewhat handsome, somewhat nice and have some money and thank God are heterosexual,
are shy and NEVER MAKE THE FIRST MOVE!!!!

11. The men who never make the first move, automatically lose interest in us when we take the initiative.

NOW, WHO THE HELL UNDERSTANDS MEN?

'Men are like a fine wine. They all start out like grapes, and it's our job, to stomp on them and keep them in the dark until they mature into something you'd like to have dinner with



ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٤٠ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!
...
سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند
باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ

************************

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ٥:٢٦ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

Shel Silverstein

آرزوهایی که حرام شدند
................................. 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!




ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ۳:۱٠ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

یک فیلسوف اهل .... مى گوید:


وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من
می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!!!



ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

 آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است.  در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین کاریه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 کشتی ترابری بود.
همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.


روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را
---------------------------
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود
 و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
 --------------------------
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است
و هر قدر که زودباشی، دیر
---------------------------
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی،
 برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
---------------------------
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ،
دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
---------------------------
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند،
زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
---------------------------
پلنگان، دویدن را یادم ندادند
زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
---------------------------
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند،
زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
---------------------------
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
---------------------------- 
آنها از حسرت به درد رسیده بودند
و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
----------------------------
وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..
از طوفان ها و امواج نترس
بگذار تا از تو بگذرند ...
تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
همیشه به خاطر داشته باش ...
دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد 
-----------------------------
جایی در قلب هر انسان وجود دارد
که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند
و آرزوها به اهداف بدل می گردند
------------------------------
جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛
ممکن می شود
تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
-------------------------------
چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان 
--------------------------------
و از همه مهم تر اعتماد به نفس
خودت را باور داشته باش
====================



ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ۸:٥۳ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم


می گوید در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد… 
هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد.
اما مرخصی ندادن ،منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان …
پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید …
شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…!
فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی  گفتم دویدم قربان …
گفت فضولی موقوف ..!
دوباره باید بدوی…!
خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگی ام تغییر کند…!
یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند ، برای مسابقه…
رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت:
چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟
گفتم:
ندارم …!
گفت :
خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی ؟
خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز …
برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …!

روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...

ارسال شده در: شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ :: ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

عکسی ماندگار از قانونی که امروز باورکردنش آسان نیست

 اندازه گیری فاصله زانو تا مایو شنای یک زن جوان درسال 1922
بر اساس قانون این فاصله نمیبایست بیشتر از پانزده سانتیمتر باشد
در تصویر بیل نورتون افسر پلیس در ساحل واشنگتن در حال اندازه گیری است



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ :: توسط : عین میم

آی آهای آدمکا
دنیا دنیای شماس
جای آدمای خوب
توی شهرتون کجاس ؟
آی آهای خوشگلکا
دنیا مال شماهاس
جشن مهربونیا
تو کدوم خونه به پاس ؟

آی آهای پولدارکا
دنیا دنیای شماس
سر میزای غذا
جای گشنه ها کجاس ؟

آی آهای رییسکا
دنیا مال شماهاس
تو اتاقای بزرگ
جای انصاف کجاس ؟

آی آهای و آی آهای
سارق عشق کیه ؟
آخه ای مسخره ها
اسم این زندگیه  ؟؟



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ٩:٤٦ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

عشق بعضی وقت ها اینترنتی است
گاه کافی شاپی یا کافی نتی است
با تو می گویم زبعضی صحنه هاش
صحنه هایی گاه سخت ودلخراش
صحنۀ اول حدود نیمه شب
دختر و رایانه و شور و طرب
مثل اینکه دارد او چت می کند
وای ،دارد کم کم عادت می کند
چه امید و آرزوهای بلند
دخترک افتاده بدجوری به بند
صحنۀ دوم خیابان و قرار
می شود تکمیل کارش با فرار
در سکانس بعد ویلای شمال
نازنین تنها ست در دام کمال
صحنۀ بعدی بد و مستهجن است
قصّه از نامردی یک رهزن است
سور و سات و دوربین و کیف و حال
بعد اشک و زاری آن پایمال
در جوابش پوزخندی بود و بس
گوهر دختر لگد مال هوس
بعد پخش سی دی اش در سطح شهر
حاصلش تیغ و دوا و جام زهر
مرغ عشقی کشته در پای هوس
در بهار عمر افتاد از نفس
صحنۀ آخرسکانس چند مین ؟
مادر زار و مزار نازنین
کارگردان کات داد و شد تمام
لیک پا برجاست مرغ و دان و دام
بار دیگر باز ویلایی خَفَن
دختری در دست های اهرمن
لیک این دفعه ثریا با صمد
جای ویلایش چه فرقی می کند
داستان عاشقی های جدید
طنز تلخی شد که «جاوید » آفرید


**********************
نویسنده: محمد جاوید
وب سایت آوای خیال
   http://www.avayekhial.com/2007/05/03/post_1.html



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۳:۳۸ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

شما با ملاحظه تصویر ذیل پی خواهید برد که بین تمامی مسئولین ذیربط یک شهر در آغاز کلیه پروژه های عمرانی چقدر تفاهم و همکاری وجود دارد .
آنچه میماند ، چگونگی انجام پروژه است که نیاز به صبر ایوب اهالی و همیاری مردم رهگذر دارد .
حالا خودمانیم .... کدام یک از مسئولان نامبرده در پلاکارد ، توان مالی و ردیف بودجه مورد نیاز برای انجام چنین پروژه های غیر ضروری را دارند ؟

واللّهُ اَعلم !!!

چی ؟
چی داری میگی ؟
نمیشنوم !!!
آهان .......
پس کی زنهای متعدد و خانه های آنچنانی داشته باشه و اتومبیلهای بنز و ب . اِم وِ  سوار بشه ؟

ببین ... ، این غلطها به من و تو نیامده !!!



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۳:۱٤ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم


 متن کامل شعر طنز ی از سعید بیابانکی

***************************
شکر ایزد فن‌آوری داریم

صنعت ذره‌پروری داریم

از کرامات تیم ملی‌مان

افتخارات کشوری داریم

با نود حال می‌کنیم فقط

بس که ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما

چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات کنیم….

بس که جوک‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد

صد و ده و کلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید

ما که قصد برادری داریم.

ما برای اثبات اصل حجاب

خط تولید روسری داریم

این طرف روزنامه‌های زیاد

آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم

تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی سال است

قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار

آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد

ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز

از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت

هم وزیر ترابری داریم



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢٦ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

پایمال کردن ثمره خون شهــــــــــــدا از نوع سوّم




ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ٢:٢۱ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم

جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم
پــــای بسـاط تلـویـزیــــون بـودیـــم

برنامه شون سازی و آوازی بـود
اما سازش قایم باشک بـازی بود

بچّه ی صابخونه که فیلمو می دید
رو به باباش کرد و با خنده پرسیـد

اون دو نفـر که پشـت اون گلدونن
شونه شونو هِی چرا می جنبونن

باباش بهش گف پسـرم گیـر نده
خنده زیادیش پیـش مهـمـون بده

اون دو تا اونجا گِل لگد می کنن
اونـا دارن کـارای بـد می کـنـــن

آلت موسیـقی میـــگن حرومــه
اگه نـیـگا کـنـی کـارت تـمـومـه

هر کی چشش ساز ببینه لــوچ میشه
مخش یهو سوت میکشه پوچ می شه

اونایـی که صاحـب تلویـزیــونـن
خیر و صلاحِ همه رو می دونـن

میـگـن نوازنـدگـــی عـلاّفـیــــه
آقـای خوانـنـده خـودش کـافـیـه

این صــــدای ســـازه که خیـلی خوبـه
خودش یه تیکه پوست و سیم و چوبه

همین ناقاره که صــــداش عالـــــیه
نـیگـاش کنـی یـه طـبـل تـو خالـیـه

اینم بگم اصل قضیــه چــوب نیســت
آلت موسیقی یه خورده خوب نیست

میگـن زن و بچــه میـاد رد میـشــه
اگه نشون بدیم یه وخ بـد می شه

اینـارو که میگـم یـک از هـزاره
کـلـی پـیـامــدای دیــگـه داره

بچه هه گف بابا یه خورده صب کن
کنـتـرلـو بـگیـر جـلـو عــقــــب کـن

تلویزیون پاک شده پـشم و شیـشـه
ما بچه ها تکلیفمون چی می شه ؟

شبــانه روز دارن کانـــال می زنـن
می شینن اونجا ضد حال می زنن

برنامــه ها تکـــرارین همیشـــه
آخـه بابا اینجوری کـه نـمـیـشـه

بودجه که تصویب میشه میلیاردیه
فیلما چیه ؟ فـقـط لـورل هـاردیـه

سازو که گفتین بده ، وافور چطور ؟
دیدنِ صحنـــه هـای ناجـور چطور ؟

هر کی می خواد آینه ی عبرت بشه
میـاد تــو ایـن فیلـما مواد می کشـه

اینجا یه کم حرفا تو هم تو هم شد
با یه کشـیـده روی بـچــه کـم شد

وقتـی که یارو فارغ از کتــک شـد
گفت : آخیش چقد دلم خنک شد

ایـنــا هـمـش تقـصیــــر روزگاره
بچه و این حرفا ، چه معنی داره

ما آم که این حرفارو می شنفتیم
پیـــرو فـرمایـــش یارو گـفـتـیــــم

از تـلویـزیــون نبـایـد بـد بـــگـی
تو دهنت هر چی که اومد بگی

بودجه ی میلیاردی داره که داره
فقط لـورل هـاردی داره که داره

فیلمای تکراری چه عیبی داره
چشت درآد بشین ببین دوباره

ماها اینیم یهو سگ هار میشیم
رو بهمون بدن طلبکار می شیـم

دوره ی مشـروطـه که یادتـونه
بازم اگه شُـل بـگـیـرن همونه

شـاخ اتـابـکو زدن شکـــونـــدن
فاتحه ی ممدلی شاهو خوندن

عهدو شکسته که شکسته بـاشه
مجلسو توپ بسته که بسته باشه

بُلنگو دس گـرفـتـن و جــار زدن
شیخ به اون گندگی رو دار زدن

تورو خدا نگین این حرفا زشته
من نـمـی گـم تـو کـتـابا نوشته

یِپـرمِ بـدبختــو زدن کشتـنـــش
بچه ها موندن روی دست زنش

اون از امیــر کبیـــر، این از مصــدق
به اون عذاب دادن به این یکی دق

خـلاصه اینـکه ، این سیاست بـده
عـقلـتـو دسـت ایـن جـماعـت نده

ما که سیاست سرمون نمی شه
جون شمـا ایـنـو مـیـگـم هـمیشه

حالا با این توضیحایی که دادم
دل نـگـران احــمـــدی نـــژادم

بــسّه دیـگه زیـاد بـگم بـد میشه
یـهـو صـلاحـیـّتـمـون رد می شه



ارسال شده در: جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ :: ۱:٤٥ ‎ق.ظ :: توسط : عین میم
درباره وبلاگ
عین میم
آن روز که دفتر ایام به زیان تو ورق می‌‌خورد و زندگی بر تو سخت می‌‌گیرد شکیب‌آر و بردباری پیشه کن. آن کس را که شوق دعا عطا کرده‌اند هیچ‌گاه از اجابت ناامید نمی‌‌شود. دوست خوبم وقتی که یک نگاه، یک لبخند، حتی یک سلام می‌‌تواند قلبی را به وجد آورد چرا مهربانی نکینم.
نويسندگان
RSS Feed